پي سي هاستينگ

حرفه اي ترين قالب هاي وبلاگ

ابزار وبلاگ نويسي

مرجع راهنماي وبلاگ نويسان

سفارش طراحي اختصاصي قالب وبلاگ

تم ديزاينر


پنجشنبه بیست و نهم اسفند ۱۳۹۸
م : اجتماعی ن : علی بودا
Related Posts Plugin for WordPress, Blogger...

بیگانه چه داند که چه شد مرد غریب

خنده دار است که طی 24 ساعت گذشته در افغانستان هیچ مورد الوده به کرونا ثبت نشده، در کنار این خنده مضحک، شادی واقعی این است که در چین هیچ موردی ثبت نشده. در افغانستان اگاهی کمی راجع به این موضوع وجود دارد، دربهای برخی زیارتگاه ها بسته است اما همچنان مردم بر درها بوسه می زنند.

فقط باید خود خداوند به حال این مردم رحم کند، در قریه ها و میان مردم همچنان مانند قدیم غذا خوردن در ظرف های مشترک رواج دارد، خوردن غذا با دست یکی از سنت های ماست ، نیمی از لذت غذا خوردنش با دست است که بسیار خطرناک است.

بازار گشتی و بازار خوری از عاداتی ست که مردم هرگز نمی توانند ترک کنند. حتا در همینجا که من زندگی می کنم هنوز قابلی فروشی ها و کبابی های افغان ها باز است و تعجب می کنم که خیلی از ایرانی ها هنوز مشتری انها هستند. رفت و امدهای فامیلی بعضی از همسایه ها ادامه دارد انها خیال می کنند ویروس فقط از طریق غریبه ها منتقل می شود و داماد و عروس و نوه های خود ادم ناقل نیستند.

تعداد زیادی از افغان هایی که در ایران فقط برای کار می ایند از ایران خارج شده اند غالبا مجرد و دستمزدهایشان را اخر هر ماه به افغانستان می فرستند، برای خانواده هایشان ،خیلی از انها سواد کافی ندارند و در مورد بیماری در بی اطلاعی مطلق هستند،تهدید دیگری هستند برای کشور و خانوادههایشان.

خروج افغان ها به دو دلیل است اولا تعطیل شدن کارها و دوم از همه مهم تر دیدن کلیپی در شبکه های اجتماعی که تصور می رود دو پرستار فردی را به سردخانه می برند که تصور می رود هنوز زنده است این میان گفته های دو نفر معلوم می شود. که من تصور نمی کنم واقعی باشد.

دو دیگر اینکه بیاد ترانه فرهاد دریا می افتند که می گوید:

کو دادر و مادر که دعایی خوانند

بیگانه چه داند که شد مرد غریب

دنیا گذران و کار دنیا گذران

افغان ها از طرفی اهمیت زیادی به نحوه کفن و دفن می دهند شیوه ای که برای تدفین بیماران و درگودالی عمیق و اهک اتفاق می افتد از نظر انها جهان دیگر را محیطی عذاب اور و خالی از ارامش نشان می دهد.

https://telegram.me/golshahrletters

تلگرام نامه هایی از گلشهر


برچسب‌ها: کرونا, فرهاد دریا, افغانستان, ویروس


پنجشنبه بیست و دوم اسفند ۱۳۹۸
م : اجتماعی ن : علی بودا
Related Posts Plugin for WordPress, Blogger...

تفکر

خیلی از ما ادمها هرگز زمان خاصی را برای فکر کردن در نظر نمی گیریم ، همینطور فکر می کنیم اما حین انجام کارهای دیگرمان ، فروشنده می فروشد و فکر می کند ، راننده رانندگی و فکر ، بنا دیوار می چیند و فکر می کند.

هر کدام از ما غالبا با گوینده ی درون مان حرف می زنیم سوال و جواب می کنیم و به این ترتیب تفکر راجع به موضوعی خاص ناگهان به بیراهه می رو د و بعد بلکل موضوع فکر ،فراموش می شود . افکار پراکنده جای ان را می گیرد، سپس نگاه می کنی وقت فروشگاه به سر امده و باید تعطیل کنی، رانندگی ات به پایان نزدیک است ، دیوار چیده شده اما یادت نمی اید درباره کدام موضوع فکر می کردی به چه نتیجه ای رسیده ای .

اما، ایا کدام کار این دنیاست که تو همزمان دست بگیری و در هر دو موفق شوی ، واقعیت این است که ما ادم ها یک وجهی هستیم و غالبا در همان یک کار موفق هستیم .

بنظرم باید ساعتی خاص را فقط بنشینی و فکر کنی ، از دور این گونه ادمها به تنبلهای بیکاره شبیه اند ، اما در واقعیت مشغول سخت ترین کار دنیا هستند. همچون کودکان که خورشید را وسط دفتری سفید ، دایره می کشند و بعد تشعشع نور را بصورت خط هایی در اطرافش رسم می کنند ، تو نیز به کودکی ات باز گرد ، حول موضوعی که می اندیشی دایره ای رسم کن در انتهای شعاع خورشید کلمه ای مرتبط با موضوع بنویس برای هر کلمه مدت زمانی معین باندیش و اگر فراموش می کنی بنویس ، دستکم دو خط ، انگاه تاثیرش را خواهی دید.

معروف است که یوال نوح هراری نویسنده کتاب های معروف، چون ( انسان خردمند) روزی دو ساعت تنها و تنها می اندیشد.

#علی_بودا

https://telegram.me/golshahrletters

تلگرام نامه هایی از گلشهر


برچسب‌ها: هراری, تفکر, انسان خردمند, یوال هراری


یکشنبه یازدهم اسفند ۱۳۹۸
م : اجتماعی ن : علی بودا
Related Posts Plugin for WordPress, Blogger...

پتح

امروز دو پشتون در قطر کنار هم موافقت نامه ای را امضا کردند ، یک پشتون پاکستانی ( ملا برادر طالبان) و دیگری پشتون امریکایی( خلیل زاد) انها موافقت کردند به نیروی های هم شلیک نکنند افغانستان را ترک کنند و همه رهبران طالب از لیست سیاه امریکا خارج شوند و نیز زندانیان طالب ازاد شود.

این مثلا موافقت نامه صلح است طالبان نامش را فتح یا انطور که انها می گویند پتح می نامند. شادی و سرور در میانشان موج می زد پرچم های سپیدشان را برافراشتند فقط سلاح نداشتند تا فیر شادیانه کنند.

هفته قبل در مثلا اتش بس طالب و امریکایی ،سید عباس جوانی از یکی از قریه های چمتال ولایت بلخ همین که کلمه اتش بس را در فیس بوک دید شادی کنان به سوی قریه اش شتافت .

او سرباز اردوی ملی بود و امده بود که فرزند چند ماهه اش را ببیند ، نان چاشت (ناهار )را کنار خانواده اش می خورد و هنوز نوزاد را در اغوش نگرفته که نیروهای طالب خانه را محاصره می کنند. دنبال عباس می گردند و او را با خود می برند .روز بعد جسم بی جانش را اهالی در اطراف روستا می یابند.

این صلح ، صلح میان طالب و امریکایی ست صلح میان افغانها و طالبان نیست هر سرباز و عسکر و فرد افغان باید بداند که صلح هنوز در دور دست های دست نیافتنی ست، تازه اگر صلحی هم بیاید تا مدتها انتقام گیری های شخصی میان طالب و مردم ،خطر بزرگی ست که همه را تهدید خواهد کرد .


برچسب‌ها: فتح, صلح, پتح, طالب


چهارشنبه هفتم اسفند ۱۳۹۸
م : ن : علی بودا
Related Posts Plugin for WordPress, Blogger...

مرض سه هفته

چهل،چهل و پنج سال قبل در ولایت (یکولنگ در افغانستان) چیزی شبیه همین مریضی(کرونا) که در ایران هست میان مردم روستا شایع شد ، بزرگ کوچک زن مرد همه را می گرفت هیچ راهی نبود که کنترلش کنی، مردم درمانده بودند .

مریضی سه هفته ادمها را از پا می انداخت اگر این سه هفته زنده می ماندی که هیچ وگرنه کار مریض تمام بود برای همین مردم نامش را مرض( سه هفته) گذاشتند. قدرت خدا بچه ها مبتلا می شدند ولی نمی مردند. این ها را مادر پیر یکی از دوستان تعریف می کند .

دوستم می گوید برای پدرم ماسک خریدم مایع ضد عفونی کننده همه را به کناری گذاشته استفاده نمی کند. معروف است که جوانها سر کشند حرف توی کله شان نمی رود تو بیا این پدرها و پدر بزرگ های ما را نگاه کن. پیرمردها می گویند شما ما را سگ جور کرده اید ، دست نمی دهید ما نجس هستیم ؟ ادم می ماند چه بگوید .

برایش می گویم این سنتی جماعت، پیر ما را هم در اورده ، به پدرم زنگ می زنم که شما را به خداوند یک مدت مسجد نروید می گوید نه. به خواهرم می گویم تو جلوی این ادم را بگیر ،می گوید چی میگی هر چی می گم گوش نمی کنه دوستش زنگ زده و خواسته که به جلسه شان بیاید هر کاری کردم نره رفت اخر قبول کرد ماسک بزنه وقتی برگشت عصبانی بود گفت ابرویم رفت اونجا هیچ کس ماسک نداشت.

با خودم می گویم ادمی که چهل سال همین که صدای اذان شنیده اتوماتیک وار وضو گرفته صندل به پا زده به مسجد رفته را یک شبه می خوای ترک عادت کند ؟خود حکایت غریبی ست . حالا ادم می فهمد چرا حتا یکی از مراجع و این ایه الله بزرگها نه زیارت را تحریم کرده نه مسجد را. تازه میفهمی ایه الله میرزا حسن شیرازی که نود سال قبل تنباکو را حرام اعلام کرد چه ادم مدرنی بوده.

اینجا در گلشهر جوان ها از مسخره بازی دورادور سلام نظامی به هم می دهند و پا می کوبند، پیرمردها با عصبانیت می گویند همه تان دیوانه هستین. حرف های ما برای انها جنگ با سنت است، لابد دوست دارند صدها نفر بمیرند اما یک قبار کوچک بر سنت ننشیند.

خوب پدرجان اگر خدای نکرده از دنیا هم بروی باز طبق سنت و رسم و رواج صدها قوم و فامیلت همین فردا گرد هم جمع می شوند و همه شان مریض خواهند شد با بی احتیاطی ات طایفه ات را نابود می کنی. می گوید: نه، تو جلوی قسمت را نمی توانی بگیری.

با این حال همه چیز هم رنگ سیاهی ندارد در نانوایی محل ،خانمی که مشتری بود یک ژل ضدعفونی کننده که همچون کیمیا این روزها نایاب است از کیفش در اورد و به نان فروش داد و اصرار کرد که تو را به خدا هر ده دقیقه این را به دستهات بزن ، که دست به پول می زنی مردم مریض نشوند.


برچسب‌ها: کرونا, مرض سه هفته, یکولنگ, ژل ضدعفونی


دوشنبه پنجم اسفند ۱۳۹۸
م : اجتماعی ن : علی بودا
Related Posts Plugin for WordPress, Blogger...

کرونا

اینکه یک بابایی جایی دور از اینجا سوپ خفاش خورده و حالا باید این سوی دنیا تو تقاصش را پس بدهی ادم را عصبانی می کند شاید هم ناامید می کند به هر حال هر چه هست حس خوبی نیست.

اینجا ماسک گیر نمی اید، ردیفی از خانم ها در ایستگاه اتوبوس همه ماسک زده اند،توی خیابان فقط خانمها و بعضی از بچه ها ماسک دارند.

قوم مان زنگ زده که نه نه سید عباس دیروز از قم برگشته است مشهد و صبح علی الطلوع مانند عجل معلق امده درب خانه شان و بعد امده است توی منزل و از مهمان خوری های قم تعریف می کند از دختر و دامادش از زیارت هایی که رفته و انگار نه انگار که ویروسی هست کرونایی هست شیوعی هست هیچ و هیچ دنیا گل و بلبل است . این همه بی خبری را ادم داخل غار مغان هم نمی تواند پیدا کند.

دوست دیگری زنگ زده و از پدرش می نالد این ادم پیرها حرف توی گوش شان نمی رود از بیماری صحبت می کنی انگار با درخت صحبت کرده ای اخرش به طرز تمسخر امیزی نگاهت می کنند لبخند می زنند و می گویند توکل د خدا.

دست به هر چیزی می زنی فکر می کنی خوب قبلا کی ان را لمس کرده ، کیبورد عابر بانک ، اسکناس هایی که از مغازه دار می گیری ، نانی که از نانوا می گیری ، جوانها با مشت به هم سلام می کنند، نگرانی موج می زند. با این حال فاجعه امروز اتفاق نمی افتد فاجعه مال 25 روز دیگر است که انبوه مهمان های شهرستانی را اقا می طلبد و هوس زیارت به سرشان می زند .

قوم دیگری خبر داده است که مهمان های انها پانزده روز قبل بلیط های سفر به مشهدشان را خریده اند ، و از اراک عازم اینجا هستند و امروز زنگ زده اند که ما خواهیم امد. ما را کرونا از میان نمی برد بی خبری و رودرباسی از بین می برد . می گویم زنگ بزن و شرایط را برایشان تشریح کن می گوید رویمان نمی شود که مهمان را رد کنیم.


برچسب‌ها: کرونا, قم, اراک, مهمان


جمعه دوم اسفند ۱۳۹۸
م : نامه هایی از گلشهر ن : علی بودا
Related Posts Plugin for WordPress, Blogger...

مال ورثه

دو برادر یقه یکدیگر را چاک می کنند،هیچ کس اعصاب دیگری را ندارد، برادری که از همه کوچکتر است از یکی از طرفهای دعوا حمایت می کند خواهر از ان دیگری و مادر هاج و واج می ماند که چکار کند ، طرف که را بگیرد هیچ کاری نکند بد است کاری بکند بدتر ممکن است یکدیگر را بکشند ممکن است هر کاری بکنند، این نمونه یک خانواده متشنج دارای اختلافهای عمیق درست شبیه افغانستان امروز است .

نبرد غنی و عبدالله بر سر قدرت، اگر چه این دو هرگز برادر نبوده اند و نابرادری هم اند .اتش اختلافشان همه چیز را به باد خواهد داد ، اینها افغانستان را حراج خواهند کرد همچون ارثیه پدری که میان اولادها باید تقسیم شود و برایشان هیچ ارزشی ندارد فقط و فقط هر کدام سهمشان را می خواهند برای هر کسی که ناظر این دعواست خانه انها همچون مال ورثه یک مال باد اورده و مفت می نماید.

مام وطن هاج و واج نگاه می کند و ترانه داوود سرخوش را بیاد ادم می اورد خسته از جفایی سرزمین من بی سکوت و بی صدایی سرزمین من ادم می ترسد که کشور را دو پاره کنند کره شمالی و جنوبی یمن شمالی و جنوبی برلین شرقی و غربی و حالا افغانستان شمالی و جنوبی.


برچسب‌ها: مام وطن, غنی, عبدالله, شمال


آرشيو ماهانه