پي سي هاستينگ

حرفه اي ترين قالب هاي وبلاگ

ابزار وبلاگ نويسي

مرجع راهنماي وبلاگ نويسان

سفارش طراحي اختصاصي قالب وبلاگ

تم ديزاينر


دوشنبه بیست و سوم دی ۱۳۹۸
م : ن : علی بودا
Related Posts Plugin for WordPress, Blogger...

آرزو

شاید بتوان گفت سنت برپایی عروسی در باغ تالار و مکان های لوکس شهر در میان گلشهریها از زمانی تبدیل به رسم  شد که بچه های خارج نشین عروسی های شان را به جای برپایی در اروپا به ایران انتقال دادند.

خیلی از خانواده های مهاجر افغان در مشهد روزگار خوبی ندارند فرزندانی که پس از پیمودن مراحل سخت و دشوار مهاجرت سرانجام در یک کشور اروپایی قبول می شوند سعی می کنند کمک مالی برای خانواده شان بفرستند، چه مادران و خواهرانی که شبهای دلهره اور گذر بچه ها و جگر گوشه هایشان از آب های یونان ،موی هایشان را سپید نکرد ، عده ای شان در دریا گم شدند عده ای خبر می دادند که رسیده اند، عده ای خبر می دهند که فردا نوبت مصاحبه شان است اضطراب دارند، مادرها دلداری شان می دهند : بچم پنای تو د خدا

برای شان دعا می کنند.

خبر خوش قبول شدنشان همچون به پادشاهی رسیدن فرزند، آنها را خوشحال می کند ، بدون درنگ به این فکر می کنند که حالا دختر مناسب برای بچه اش چه کسی می تواند باشد.

یک عروسی مجلل با چندین نوع پذیرایی چیزی که در ارزوی های یک حاشیه شهر نشین است برای بچه آش میخواهد .

به نوه هایش می اندیشد این مرهمی ست بر رنج یک عمر مهاجرت شاید پایانی ست بر رنج نداری، شاید بچه آش اندکی کمک خرج پدرش شود، شاید چند صباحی که از عمر کربلایی مانده بتواند پاهایش را جلوی تلویزیون دراز کند یک استکان چای بنوشد سیبی را مادر بچه ها برایش پوست بکند و در بشقاب جلویش بگذارد و کربلایی بی هیچ دغدغه نان ، بنشیند و شبکه بی بی سی و اخبارش را تماشا کند.

دل هر دو به بچه شان خوش است .جلوی فامیل با سربلندی از آنها یاد می کنند و از اینکه آنها در خارج چه می کنند داستان‌ها دارند که برای دیگران تعریف کنند.

چه خواهرهایی که سفارش ها به برادر داده اند از گوشی ایفون گرفته تا لباس مارک و وسایل آرایش اصل، تا دوچرخه و موتور سیکلت برای برادر کوچک گویی آن بینوا در اروپا بر سر گنج نشسته.

از سیزده مسافر افغان در پرواز غم انگیز تهران اوکراین که چند روز قبل سقوط کرد عده ای از آنها از همین دست ادم هایی بودند که دراین خانواده ها زندگی کرده‌اند.

پایانی تلخ ،بدون برآورده شدن هیچ آرزویی.


برچسب‌ها: اروپا, قبولی, مصاحبه, سقوط


جمعه بیستم دی ۱۳۹۸
م : ن : علی بودا
Related Posts Plugin for WordPress, Blogger...

نذر خلقی

بزرگان، پیرها و موی سفیدان افغان معتقدند هر گاه حوادث تلخ و ناگوار بصورت پشت سر هم تکرار می شوند ، آدم باید نذر بدهد ، نذر از نوع خلقی،  یعنی اینکه بصورت دست جمعی پول جمع شود و برای آنچه که هر کسی بدان اعتقاد دارد خون ریخته شود تا او آرام بگیرد و از این همه خون ریزی و مرگ دست بکشد .

کسی به مادر طبیعت اعتقاد دارد ، کسی خداپرست است و کسی بی خدا، کسی چند خدایی ست همه باید جمع شوند و این کار را بکنند.

گرچه مرگ حق است اما اینطور و بدین شکل که در هفته های اخیر می بینیم در نظر پیران موی سپید نا معقول و نامربوط است.

مرگ در سرزمین ما افغانها مطاعی ارزان است از خانه بیرون می روی و نمیدانی که کجا انفجار و انتحار است و کجا پهبادی تیر اشتباهش را به تو می زند و اگر از همه اینها خلاص شوی در آخرین کوچه مانده به خانه ات طراری چاقویش را برایت تیز می کند.

کار، برای ما افغان‌ها از نذر خلقی گذشته و اهریمن خون اشام هر روز از ما قربانی می گیرد، گاهی مرگ همچون موهبتی الهی نقطه پایانی ست برای رنج های ما.

باشد که غم و اندوه ،مرگ و نابودی از سرزمینهای من و شما برود و آفتاب خوشی و شادی طلوع کند.


برچسب‌ها: نذر, نذرخلقی, مرگ, انتحار


شنبه هفتم دی ۱۳۹۸
م : نامه هایی از گلشهر ن : علی بودا
Related Posts Plugin for WordPress, Blogger...

پند پدر

فکر می کنم هر کسی پند واندرزی از پدرش آویزه گوش دارد، که همیشه آن را در ضمیر ناخودآگاهش محفوظ نگاه می دارد .

سالیان دراز می گذرند و آدم از یادش نمی رود که پدر در این تاریخ چنین چیزی گفت ، البته جوان های امروز چیزی که از آن متنفر هستند همان پند و اندرز هست آن هم از والدین .

کسی تعریف می کرد؛ماه رمضان بود داشتم دوش می گرفتم ناگهان پدر پشت درب حمام داد زد ،« او بچه سی کو آب د دان تو نره »

( اهای بچه داری دوش می گیری آب تو دهنت نرود) 

من هم عصبانی شدم درب حمام را باز کردم دستم را گرفتم زیر دوش و قلوب قلوب آب خوردم ، پدرم داشت شاخ در می آورد 

گفتم حالا خوب شد؟

خوب همه اینطور نیستند 

نصیحتها گاهی خیلی زیاد می شوند و می شود یک کتاب مثل «قابوس نامه» نوشته امیر عنصرالمعالی کیکاووس بن اسکندر قابوس که برای فرزندش گیلانشاه نوشت همه حاوی پند.

رمان «گتسبی بزرگ »اینطور شروع می شود:« در سال‌هایی که جوان‌تر و به ناچار آسیب پذیرتر بودم  پدرم پندی به من داد که آن را تا به امروز در ذهن خود مزه مزه می کنم وی گفت: 

«هر وقت دلت خواست عیب کسی رو بگیری ، یادت باشه که تو این دنیا همه مزایای تو رو نداشته ن»

....و من دریافتم که مقصودش خیلی بیشتر از آن بود در نتیجه من،. از اظهار عقیده درباره خوب و بد دیگران اغلب خودداری می کردم.... در نتیجه من محرم آدم های سرکش ناشناس بودم و از سوزهای نهانشان خبر داشتم .

من پند و اندرز خاصی از پدرم ندارم اما یک چیز هست که از خانه پدری همیشه به یاد دارم یک طاقچه و یک پرده ی سپید که گلدوزی شده بود و یک خط خرچنگ قورباغه  بالای آن پرده ، یک بیت شعر که اصلا نمی توانستم آن را بخوانم .

حتم دارم آن شعر انتخاب پدر بود و مادر که بی سواد بود آن را گلدوزی کرده بود با نخی آبی رنگ حاوی این محتوا 

عیب دگران منگر و احسان خویش

دیده فرو بر به گریبان خویش 

تا به اکنون نمی دانستم این قطعه ای از یک شعر بلند از نظامی گنجوی ست و حالا می دانم که اصلا آن بیت اشتباه نوشته شده یا سوزن دوزی شده بود و اصل آن این است 

عیب کسان منگر و احسان خویش

دیده فرو بر به گریبان خویش

این بیت نظامی را پدر و مادر بر بالای طاق زده بودند در اتاقی که هیچ تزیین دیگری نداشت و از در که وارد می شدی راست چشمت به آن می افتاد  

چه پندی بهتر و بالاتر از آن .


برچسب‌ها: پند, پدر, قابوسنامه, عنصرالمعالی


آرشيو ماهانه