<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>یادداشت های یک مهاجر افغان</title>
<link>http://vebbikas.blogfa.com</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 25 May 2012 22:12:00 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>عقدنامه &quot;مارک زاکر برگ &quot; موسس فیس بوک </title>
<link>http://vebbikas.blogfa.com/post-229.aspx</link>
<description>
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;شنیده ها حاکی از این است که به تازگی با اقای مارک زاکر برگ فامیل شده ایم . زاگر برگ بنیانگذار و صاحب بخش عمده ای از سهام شبکه اجتماعی  &lt;a href=&quot;http://www.facebook.com/&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#ff9933&quot;&gt;فیس بوک&lt;/font&gt; &lt;/a&gt;است که نزدیک یک میلیارد عضو دارد.&lt;img hspace=&quot;0&quot; border=&quot;0&quot; align=&quot;left&quot; alt=&quot;مارک و پریسیلا&quot; src=&quot;http://www.vahidweb.com/uploads/posts/2012-05/1337584603_zuckerberg-chan-wedding-300x214.jpg&quot; /&gt; &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;اقای مارک بعد از نه سال دوستی با این دختر شرقی ، خانم پریسیلا چان که همان &quot; پریسیلا جان &quot; خودمان می شود از پدر دختر خواسته که او را به غلامی بپذیرد . پدر عروس هم که گویا  مخالف بوده گفته است که اگر سرش برود دختر به غریبه نمی دهد . برای ما ننگ است که دختر بیگانه شود . &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;بعد از مدت ها تلاش ، زاگر برگ که تا سر حد بیچارگی پیش رفته بود و  پاشنه ی در را از جا در اورده، بالاخره موفق می شود رضایت پدر عروس را کسب کند . پدر جان هم با گرفتن یک &quot;گله  یا پاک خوره  &quot; یا همان &quot; شیر بها&quot;ی  سنگین با این وصلت موافقت می کند . گفته شده که تعداد صفر های چک گله یا شیر بها به حدی بوده که اطرافیان از شمردن ان عاجز مانده اند. &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;به علاوه شنیده شده که تمامی جهاز خانه را باید مارک زاکر برگ تهیه کند و مادر عروس یک سوزن هم به یقه ی دخترش نخواهد زد . از دیگر مواد  عقد نامه این است : &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;محل زندگی با دختر / یک جلد کلام الله عیسوی / 5 کیلو طلای 18 عیار / 50 چادر خور &quot; چادر خور یک اصطلاح میان  افغان هاست و منظور این است که باید داماد برای 50 نفر از اطرافیان عروس چادر  بخرد &quot; /25 چادر رنگی / جهاز کامل به پای داماد / 8 تیکه اساس منزل ( یخچال ساید بای ساید دو دره ، تلویزیون سه بعدی فلت 100 اینچی ، 4 تا فرش دستبافت ، و غیره / 8 دست لباس مجلسی / 8 دست لباس غیر مجلسی / هزینه مراسم عقد و عروسی به پای داماد / گفتنی است که مهریه عروس خانم نیمی از ثروت 19 میلیاردی مارک است بالغ بر 9.5 میلیارد دالر. حق طلاق با دختر هم در پایان قرار داد ذکر شده . &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;اخوندی هم که این موارد را در عقد نامه ذکر کرده به پدر عروس هشدار داده که از قهر خداوند بترسد . ظاهرا گوش پدر عروس بدهکار این حرف ها نبوده است . &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;گفته شده که مارک زاگر برگ پای این عقد نامه را امضا کرده وپس از امضای ان در حالی که تلو تلو خوران از خانه پدر زن بیرون می امده ضمن پاک کردن عرق از پیشانی ،  گفته است &quot; حالتم مثل ادمی ست که یک گالن ویسکی را یک جا بلعیده است &quot; &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Fri, 25 May 2012 22:12:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>vebbikas</dc:creator>
<guid>http://vebbikas.blogfa.com/post-229.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نیمه ی گم شده</title>
<link>http://vebbikas.blogfa.com/post-228.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;سال ها قبل محفلی خودمانی و  شبانه داشتم با یک دوست ، از ان دست گپ و گفت هایی که تا نیمه های شب ادامه می یابد ، سخن از همه جا و همه کس ، با استکان های چای معطر، قند ، شکلات، خرما و کیک . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;گپ و گفت ها رفت و رفت تا رسید به ازدواج و همسر و شریک زندگی . گفت : علی حالا سنی از من گذشته و هنوز ...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;گفتم خوب کاری هم کردی ؟ گفت : &quot;هی گهی این در و گهی ان در&quot; ، رفتم سراغ فلان دختر همسایه راستش از قیافه اش خوشم نیامد ، دختر خوبی بود ولی من نپسندیدم ، چند جای دیگه هم رفتیم ولی باز نشد گاهی انها نمی خواهند گاهی من . گفت : می دانی می خواهم چکار کنم ، می خواهم تا ماه بعد حتما کسی رو پیدا کنم ، از همین فردا همه  درهایی را می شناسم  و نمی شناسم خواهم زد . دیگر هر چی شد . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;گفتم نه فکر می کنم  اصلا کار درستی نیست ، یعنی هر کسی اوکی داد فرقی برایت نمی کند ؟. گفت : اره مهم نیست من باید تا ماه بعد زن بگیرم . گفتم اگر جای تو بودم هرگز این کار را نمی کردم ، شاید خیلی شعاری و کلیشه ایست ولی نیمه گم شده را نمی شود به زور پیدا کرد، باید بگذاری روزگار ، ان ادم بخصوص را سر راهت بگذارد ، انوقت خواهی دید که لذت زندگی با او صدها برابر این هایی ست که تو می خواهی ظرف این چند هفته پیدا کنی . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;چه لذتی دارد وقتی هیچ عشقی نیست؟ ، ازدواج می شود تنها یک قرار داد روی کاغذ &quot; یعنی دیروز همدیگر را هرگز ندیدیم اما  از امروز به بعد می شویم شریک این قرار داد&quot; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;انوقت چیزی نگفت ، غرق در فکر شد و شاید نصیحت ها کارگر افتاد و ماه بعد خبری نشد ، مدت ها گذشت تا اینکه روزی زنگ همراهم  به صدا در امد . صدایی ان سوی خط می گفت &quot; یافتم ، یافتم علی ، نیمه ی گم شده ام را یافتم &quot;.&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 322px; HEIGHT: 250px&quot; border=0 hspace=0 alt=&quot;danc me &quot; align=left src=&quot;http://www.nonprints.com/UploadPic/Jack%20Vettriano/big/Dance%20Me%20to%20the%20End%20of%20Love%20I.jpg&quot; width=352 height=330&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;به رقص ار مرا تا زیبایی ات ، با نوای سوزاننده ویولون       /       به رقص ار مرا تا از دل وحشت به ارامش بگذرم &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;Dance me to your beauty with a burning violin / Dance me through the panic till I&apos;m gathered safely in&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;به رقص ار مرا سوی کودکانی که می خواهند زاده شوند / برقص ار مرا میان پرده هایی که بوسه های مان پوسیده شان کرده اند &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;Dance me to the children who are asking to be born / Dance me through the curtains that our kisses have outworn&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;ترانه  Dance me to the end of love/   / به رقص ار مرا تا انتهای عشق / با صدای  لئونارد کوهن چقدر زیبا و دلنشین است . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#ff9933 size=3 face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;&lt;A href=&quot;http://s1.picofile.com/file/6773973838/01_Dance_Me_To_The_End_Of_Love.mp3.html&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#ff9933&gt;دانلود&lt;/FONT&gt; &lt;/A&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 18 May 2012 15:54:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>vebbikas</dc:creator>
<guid>http://vebbikas.blogfa.com/post-228.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>حرف های یک  گروگان افغان با پارلمان </title>
<link>http://vebbikas.blogfa.com/post-227.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;تهدید های اقای ابوالفضل ظهره وند سفیر جدید ایران در کابل  اصلا و ابدا مرا متعجب نکرد. ظاهرا این بابا رفته به پارلمان افغانستان و تهدید کرده است که اگر موافقت نامه افغانستان و امریکا از طرف شما مجلسیون امضا شود ؛ ما هم همه مهاجران افغان را به یک باره از کشور اخراج می کنیم . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;دیگر بعد از این چند سال مهاجر جماعت این طور ادم ها را خوب می شناسد ، این نگاه تحقیر امیز ، این فکر کوته بین ، این احساس خود برتربینی چیزی ست که گه گاه می توان با یک نگاه به این طور ادم ها دید ، لازم نیست دهانشان را باز کنند ، از همان نگاه شان همه چیز معلوم است ، &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;این بابا از همان دست ادم هایی ست که لابد وقتی کم سن و سال تر بوده و نانوایی می رفته با حالتی  تهدید امیز به افغان رو به رویش می گفته برگرد عقب ته صف افغانی که دوست ندارم جلویم بایستی ، لابد بعد از ظهرهای جمعه همراه دوستانش در حالی که دست در گردن و کمر هم انداخته اند جلوی افغان بیچاره ای را گرفته اند و گفته اند &quot; بد بخت افغانی چرا انقدر چشم هات تنگه ، ژاپنی هستی یا افغانی؟&quot; .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;لابد پدر و مادرش می گفتند &quot; پسرم جایت راخیس نکن که فردا صبح می دهم  لولوی افغانی بیاید و تو را بخورد&quot;. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;چند ماه قبل پیر مردی از هموطن ها  در اداره مهاجرت می گفت &quot; اینها به ما نیاز دارند ، دوست ندارند واقعا ما از اینجا برویم ، ما اینجا گروگان هستیم &quot; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;انوقت به صحبت های این همشهری مان خندیدم و رد شدم ، اما حالا می بینم واقعا همین طور است ، احساس می کنی اسلحه پشت سرت گذاشته اند ،و  انگشت را روی ماشه . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;تعجب من از پارلمان و واکنش نرم شماست  ، چرا گذاشته اید با مجلس سنای کشوری چنین رفتار شود ، باید به این بابا 24 ساعت وقت داده می شد که از کشور خارج شود . مسئله ای نیست ،  اگر چه بسیاری از مهاجر های افغان قطعا توان بازگشت ندارند و زندگی شان به خاک سیاه خواهد نشست ، اگر ان روزها شوروی مهاجر این دیارمان کرد بگذارید این بار این جمهوری مهاجرمان کند ، بگذارید گلن گدن های اسلحه شان را هم بکشند و شکلیک کنند ، شما کار خودتان را بکنید .&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Sat, 12 May 2012 01:48:48 GMT</pubDate>
<dc:creator>vebbikas</dc:creator>
<guid>http://vebbikas.blogfa.com/post-227.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ان سال های سگی </title>
<link>http://vebbikas.blogfa.com/post-226.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;در یک شب سرد زمستانی زنی لاغر و رنجور تنها دخترش را به خانواده ای حریص و طماع می دهد که از او  مراقبت کنند و خودش راهی شهری دیگر می شود برای کار، هر ماه مبلغ زیادی می فرستد تا دخترش در اسایش و رفاه باشد غافل از اینکه ان خانواده حتا یک شاهی هم خرج او نمی کردند . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;خانواده تناردیه ، کوزت کوچک را به بیگاری کشیدند و این کارتون یکی از کارتون های مورد علاقه ام بود  در دوران کودکی ، انوقت ها که تلویزیون ها سیاه و سفید بود. کارتون کوزت و ژان وال ژان و خانواده تناردیه ها ساخته شده از رمان&lt;FONT color=#ff6633&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://mirasyar.persianblog.ir/post/620&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#ff6633&gt;بینوایان&lt;/FONT&gt; &lt;/A&gt;ویکتور هوگو است .  &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;در محله ای که زندگی می کردیم در ان سال ها،  شاید بهتر است بگویم همان سال های سگی ، دوران جنگ ، ان وقت ها که همه چیز جیره بندی بود ، همسایه ای داشتیم که نماد کامل خانواده تناردیه ها بود . با این تفاوت که به جای دختر های زیاد ، این خانواده مملو بود از پسر، پسرهایی شرور .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;همیشه به او فکر می کنم به ان پسر ،  پسری کوچک و سیه چرده  که مانند کوزت به این خانواده سپرده شده بود که از او مراقبت کنند ، تروخشکش کنند به جای مادر نداشته اش مادری کنند و به جای پدر،  پدری . وضعیت این پسر به مراتب تاسف بارتر از کوزت بود ، لباس های ژنده و سیاه و پر از چرکش هنوز مرا رنج می دهد .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;دستهای کوچکش گویی سالهاست رنگ اب و صابون ندیده بود ، چشم های سیاه و ریز،  و ان دماغی که همیشه سوراخ هایش باز باز بود  و ان نفس نفس زدن های تندش حکایت از ترسی عمیق داشت که مبادا او را بگیرند ، مدام می گریخت و پسرهای خانواده دنبالش . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;با پاهای برهنه اش از دیوار راست بالا می رفت از این بام به بام دیگر ، و همیشه چون مجرمان فراری تحت تعقیب پسر ها . وقتی از گذشته اش پرسیدم گفتند که او و خواهرش فرزندان طلاق هستند ، پدر که یک کارگر عادی ست ، مادر را که زنی است خانه دار طلاق می دهد . تنها برای حفظ ابرویش ، برای اینکه خارش های مغزش را فرو بنشاند ، برای اینکه به دلش شک افتاده بود ، دچار وسواس شده بود ، برای اینکه ثابت کند رگ غیرت از همه چیز در زندگی اش مهم تر است . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;روزی زن همراه زن همسایه سوار خودرویی می شوند که بروند حرم اقا ، اما میان راه متوجه تغییر مسیر راننده می شوند از او می خواهند که مسیر درست را برود اما بر سرعت خودرو افزوده می شود ، زن ها داد و بیداد می کنند و با راننده درگیر می شوند و در نهایت گشت کمیته اتومبیل را نگه می دارد . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;شب هنگام است و وقتی گشت کمیته زن ها را مقابل درب منزلشان می رساند ، دیگر مرد داستان زن را باور نمی کند . مرد بعد از طلاق،  دخترش را به یک خانواده می دهد و پسرش را به تناردیه های محله ما . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;کوزت سر انجام خوبی داشت اما هیچ گاه ژان وال ژانی به دنبال پسر نیامد او ناگهان ناپدید شد ، دیگر توی کوچه و سر بام ها ندیدمش ، گفتند که فرار کرده است ، این بار رفته است بندر، عده ای هم گفتند که ندامتگاه کودکان است ، گروهی هم می گفتند که به دست پدر از بین رفته است.&lt;/FONT&gt; </description>
<pubDate>Wed, 02 May 2012 02:25:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>vebbikas</dc:creator>
<guid>http://vebbikas.blogfa.com/post-226.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>صدا دوربین اکشن </title>
<link>http://vebbikas.blogfa.com/post-225.aspx</link>
<description>
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;زن مدام چادر سیاهش را که به عقب می رود می کشد روی سر و از لابه لای جمعیت سعی دارد راهش را پیدا کند و برود جلو . این را هل بده ان را هل بده بی توجه به انهایی که جلویش ایستاده اند سراسیمه کاغذهای دستش را نشان این و ان می دهد و سوال می کند . &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;اینجا اداره مهاجرت است&lt;font color=&quot;#ff6633&quot;&gt; &lt;/font&gt;&lt;a href=&quot;http://vebbikas.blogfa.com/post-195.aspx&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#ff6633&quot;&gt;بلوار سرافرازان مشهد&lt;/font&gt; &lt;/a&gt;. انبوه ادم ها جمعند و هر کسی کاری دارد . همه می خواهند زود به هدفشان برسند وخودشان را به پنجره های کوچک ابتدای صف برسانند . کسانی هم روی صندلی ها منتظرند . زن مدام می رود و می اید بی توجه به توضیحاتی که دیگران به او می دهند تا او بتواند باجه مورد نیازش را پیدا کند برای ثبت نام بچه اش که گویا با مشکل روبه روست . &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;از او اصرار و از دیگران راهنمایی های دلسوزانه . به نظرم کمی غیر عادی ست . بعد زن میان جمعیت فریاد می زند &quot; ای خدا چیکار کنم ؟ &quot; . کمی در چهره اش دقت می کنم به افغان ها نمی خورد . سپس برمی گردم به عقب و گروه فیلم برداری را می بینم که دوربین را زوم کرده است روی ما . &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;بعد همه چیز دستگیرم می شود . به اطرافیان می گویم بابا همه مان سر کاریم دارند فیلم می گیرند. زن بازیگر  کمی خنده اش می گیرد و بعد فریاد زنان دور می شود .گویا فیلمی در دست تهیه است با موضوع افغان ها و مشکلات تحصیل فرزندان شان . &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;با خودم می گویم عجب نمایشی ، مگر کسی جرات دارد در این سالن فریاد بزند ، ان هم از نوع ایرانی اش &quot; ای خدا چیکار کنم &quot; . مطمئنم این کارگردان و فیلمبردارش مشاور افغان برای فیلمشان ندارند وگر نه به انها می گفت که افغان ها وقتی کارشان در این سالن به نتیجه نمی رسد ، فریاد نمی زنند . &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;اگر ارباب رجوع مرد باشد چند تا ناسزای ابدار می دهد ان هم بی صدا  و اگرارباب رجوع  زن باشد  ، کنار یکی از دیوارهای این مجموعه می رود و آرام می گرید. چهره زن های افغان که اینجا امده اند غالبا رنگ پریده خسته و گرما زده اند نه مثل این بازیگر سر حال و شاداب گویی  از کنار کولر اتومبیلش مدتی ست دور شده است . &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;بگذریم .امروز در خبر ها امده بود که دوست بلاگ نویس مان خانم صحرا کریمی نویسنده وبلاگ &quot; &lt;a href=&quot;http://www.toranjterme.blogfa.com/&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#ff6633&quot;&gt;و خدا زن را افرید&lt;/font&gt;&lt;/a&gt; &quot; فیلم ساز زن افغان ،  جایزه ای برده است . بخاطر فیلم داستانی  &quot; &lt;a href=&quot;http://www.toranjterme.blogfa.com/post-36.aspx&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#ff6633&quot;&gt;نسیمه&lt;/font&gt;&lt;/a&gt;&quot; . جایزه بهترین فیلم داستانی&lt;font color=&quot;#ff6633&quot;&gt; &lt;/font&gt;&lt;a href=&quot;http://www.slovakia.culturalprofiles.net/?id=3375&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#ff6633&quot;&gt;اکادمی فیلم و تلویزیون اسلواکی&lt;/font&gt; &lt;/a&gt;.  فیلم راجع به خاطرات دختری مهاجر است .  تبریک می گویم به خانم کریمی گرامی . &lt;/font&gt;</description>
<pubDate>Fri, 20 Apr 2012 01:32:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>vebbikas</dc:creator>
<guid>http://vebbikas.blogfa.com/post-225.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سقوط</title>
<link>http://vebbikas.blogfa.com/post-224.aspx</link>
<description>
 &lt;p style=&quot;text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot; dir=&quot;RTL&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;times new roman,times,serif&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &quot;Times New Roman&quot;,&quot;serif&quot;;&quot;&gt;چند وقت قبل یکی از نزدیکان سوالی را پرسید که
سخت مرا به فکر انداخت . سوال این بود : &quot; ایا همه دنیا در حال سقوط است ؟
&quot; &lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot; dir=&quot;RTL&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;times new roman,times,serif&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &quot;Times New Roman&quot;,&quot;serif&quot;;&quot;&gt;پرسیدم : &quot; سقوط&quot;؟ &lt;span&gt; &lt;/span&gt;چرا فکر می کنی همه دنیا در حال سقوط و نابودی
است ؟ &lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot; dir=&quot;RTL&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;times new roman,times,serif&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &quot;Times New Roman&quot;,&quot;serif&quot;;&quot;&gt;&lt;span&gt; &lt;/span&gt;گفت :
اخر رادیو و تلویزیون این را می گویند، اوضاع اقتصادی دنیا نابه سامان است ،
اسرائیل و امریکا دارند نابود می شوند. مردم &lt;span&gt; &lt;/span&gt;یونان دارند از بین می رود ، مصر و لیبی و بحرین
هم اشوب و بلواست ، افغانستان و عراق را هم که امریکایی ها خراب می کنند ... .&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot; dir=&quot;RTL&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;times new roman,times,serif&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &quot;Times New Roman&quot;,&quot;serif&quot;;&quot;&gt;گفتم خوب خوب خوب فهمیدم ، ادم وقتی اخبار صدا و
سیما و برخی مطبوعات در اینجا را می بیند قطعا باید به همین نتیجه برسد . برای
همین به فکر رفتم و بی اختیار یاد داستان ان مردی افتادم که به جامعه بدبین بود و
ان را سیاه می دید و همیشه می ترسید که دختر و پسر و همسرش دران &lt;span&gt; &lt;/span&gt;منجلابی که او تصورش را داشت &lt;span&gt; &lt;/span&gt;فرو روند . &lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot; dir=&quot;RTL&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;times new roman,times,serif&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &quot;Times New Roman&quot;,&quot;serif&quot;;&quot;&gt;بنابراین برای مصون ماندن خانواده اش ، درها و
پنجره های خانه را میخکوب کرد و گفت که همه شهر را موش فرا گرفته است ، بیایید
برای نجات شهر ، مرگ موش درست کنیم . پس همه اعضای خانواده&lt;span&gt;  &lt;/span&gt;تمام مدت تلاش کردند&lt;span&gt;  &lt;/span&gt;و چیزی نگذشت که خط تولید مرگ موش هایشان&lt;span&gt;  &lt;/span&gt;رونق گرفت . &lt;span&gt; &lt;/span&gt;مرد گونی های مرگ موش را می برد به شهر و می
فروخت و با پول هایش به میخانه ها و عشرتکده ها می رفت . &lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;

&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;times new roman,times,serif&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &quot;Times New Roman&quot;,&quot;serif&quot;;&quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;روزگار به همین منوال گذشت تا این که روزی دیدن صحنه
ای رویای مرد را پریشان کرد و کاخ سعادتش را فرو ریخت . در یکی از&lt;span&gt;  &lt;/span&gt;اتاق های خانه &lt;span&gt; &lt;/span&gt;دختر و پسرش را یافت که در آغوش هم فرو رفته اند
. &lt;/span&gt;&lt;/font&gt;</description>
<pubDate>Wed, 11 Apr 2012 19:54:27 GMT</pubDate>
<dc:creator>vebbikas</dc:creator>
<guid>http://vebbikas.blogfa.com/post-224.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>واریز یارانه برای افغان ها </title>
<link>http://vebbikas.blogfa.com/post-223.aspx</link>
<description>
&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;times new roman,times,serif&quot;&gt;وزارت کشور ایران صبح امروز خبر از واریز 270 میلیارد تومان یارانه نقدی به حساب 3 میلیون افغان مهاجر در ایران داد. این خبر اعلام می دارد که این مبالغ به حساب سرپرست های خانوارها ریخته شده است . از این پس 15 هر ماه واریز خواهد شد. &lt;/font&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;times new roman,times,serif&quot;&gt;افغان ها می توانند یارانه ها را از 15 فروردین 91 برداشت نمایند.در پاسخ به چگونگی تامین منابع  این طرح ، گفته شده که کمیساریای سازمان ملل با کمک کشورهای غربی تامین کننده این طرح بوده است .  از این پس مبلغ 45 دلار در ماه به هر افغان در ایران داده خواهد شد . به این ترتیب شکاف ایجاد شده میان مهاجران در ایران با ساکنان این کشور پر خواهد شد . &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;times new roman,times,serif&quot;&gt;وزارت خارجه افغانستان از این خبر استقبال کرده است. مراتب قدردانی خود را از تامین کنندگان اعلام داشته است .&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;times new roman,times,serif&quot;&gt;یادداشت نویسنده : خدایی این دروغ سیزده هم عجب چیزیه.&lt;/font&gt; &lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Sun, 01 Apr 2012 20:35:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>vebbikas</dc:creator>
<guid>http://vebbikas.blogfa.com/post-223.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بهار بی نگار</title>
<link>http://vebbikas.blogfa.com/post-222.aspx</link>
<description>
 &lt;p style=&quot;text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot; dir=&quot;RTL&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;times new roman,times,serif&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-family: &quot;Arial&quot;,&quot;sans-serif&quot;;&quot;&gt;خبرت هست نگارا که بهار امده است /خبرت هست که بهار ، بی تو نگار امده
است ؟&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot; dir=&quot;RTL&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;times new roman,times,serif&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: &quot;Arial&quot;,&quot;sans-serif&quot;;&quot;&gt;خبرت هست که شد عید و بهاران بدمید ؟ / خبرت هست
که بادام به بار امده است ؟&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot; dir=&quot;RTL&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;times new roman,times,serif&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: &quot;Arial&quot;,&quot;sans-serif&quot;;&quot;&gt;خبرت هست که درین عید به حجران همیم ؟ / خبرت
هست که گل رفته و خار امده است ؟&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot; dir=&quot;RTL&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;times new roman,times,serif&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: &quot;Arial&quot;,&quot;sans-serif&quot;;&quot;&gt;هست نوروز، بهار دل عشاق جهان / این چه عیدی ست
که بی روی نگار امده است ؟&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot; dir=&quot;RTL&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;times new roman,times,serif&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: &quot;Arial&quot;,&quot;sans-serif&quot;;&quot;&gt;بی تو گفتم نرسم باز به نوروز دگر / وای دیدی که
منم حی و بهار امده است ؟&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot; dir=&quot;RTL&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;times new roman,times,serif&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: &quot;Arial&quot;,&quot;sans-serif&quot;;&quot;&gt;خبرت هست که بی روی گل و سرو و هزار / نرگس مست
بدان چشم خمار امده است ؟&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot; dir=&quot;RTL&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;times new roman,times,serif&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: &quot;Arial&quot;,&quot;sans-serif&quot;;&quot;&gt;به خدا که چو عزا هست مرا تلخ و سیاه / جمله ان
عید که بی محضر یار امده است&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot; dir=&quot;RTL&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;times new roman,times,serif&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: &quot;Arial&quot;,&quot;sans-serif&quot;;&quot;&gt;عید ان است که در مقدم جانان برسد / ورنه مهریست
که خود در شب تار امده است&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot; dir=&quot;RTL&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;times new roman,times,serif&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: &quot;Arial&quot;,&quot;sans-serif&quot;;&quot;&gt;سال ان است که با یار شود کهنه و نو / ورنه خود
از گذر لیل و نهار امده است &lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot; dir=&quot;RTL&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;times new roman,times,serif&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: &quot;Arial&quot;,&quot;sans-serif&quot;;&quot;&gt;خبرت هست نگارا که بدور از من و تو / زین دل
خسته و بیچاره دمار امده است &lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot; dir=&quot;RTL&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;times new roman,times,serif&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: &quot;Arial&quot;,&quot;sans-serif&quot;;&quot;&gt;خبرت هست که &quot; مهران &quot; به فراق تو به
عید / به چه احوال خراب و دل زار امده است ..&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot; dir=&quot;RTL&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;times new roman,times,serif&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: &quot;Arial&quot;,&quot;sans-serif&quot;;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;

&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;times new roman,times,serif&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 11pt; line-height: 115%; font-family: &quot;Arial&quot;,&quot;sans-serif&quot;;&quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;مهران
اکبری قاضی چاک&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;</description>
<pubDate>Sat, 24 Mar 2012 00:33:05 GMT</pubDate>
<dc:creator>vebbikas</dc:creator>
<guid>http://vebbikas.blogfa.com/post-222.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شکاف تیر چراغ برق</title>
<link>http://vebbikas.blogfa.com/post-221.aspx</link>
<description>
 &lt;p style=&quot;text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot; dir=&quot;RTL&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;times new roman,times,serif&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 12pt; line-height: 115%;&quot;&gt;ربابه
 ی عزیزم سلام . از اخرین باری که نامه
برایت نوشته ام مدتها می گذرد و اگر تو داری این را می خوانی معنایش این 
است که باز
یکی از ان کاغذهای &lt;span&gt; &lt;/span&gt;مچاله شده را که برایت
پنهان کرده ام یافته ای . همان تیر چراغ برق چوبی را می گویم و من چقدر 
ممنون اب و
باد و باران و افتاب هستم که ان ترک خوردگی را درون این تیر چوبی ایجاد 
کرده است
که من و تو بتوانیم حرف هایمان را درونش پنهان کنیم . &lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot; dir=&quot;RTL&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;times new roman,times,serif&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 12pt; line-height: 115%;&quot;&gt;یادش
 بخیر حال که به ان روزهای اول &lt;span&gt; &lt;/span&gt;فکر می کنم خنده ام 
می گیرد &lt;span&gt; &lt;/span&gt;و تو نمی دانی که من چقدر جوش زدم و حرس 
خوردم
وقتی اولین بار دیدمت که جلوی درب خانه نشسته ای و بچه ای بغل داری . دلم 
هزار راه
رفت تا ان وقت که دانستم او کسی نیست جز برادر کوچکت . &lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot; dir=&quot;RTL&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;times new roman,times,serif&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 12pt; line-height: 115%;&quot;&gt;ربابه
 عزیزم ، همه از دیدن عشق شان ، ان هم جلوی
درب خانه اش خوش حال می شوند ، شاید من تنها کسی هستم که وقتی تو را جلوی 
ان درب
کوچک زنگ زده نمی دیدم خوشحال می شدم ، می فهمیدم که دیگر دلت نگرفته است ،
 نشسته ای
خانه و به درس و مشقت می رسی . چه انتظار ها که کنار ان تیر چراغ برق 
نکشیده ام .
وقتی چیزی لای ان شکاف نبود دلم می ریخت کف خیابان . &lt;span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot; dir=&quot;RTL&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;times new roman,times,serif&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 12pt; line-height: 115%;&quot;&gt;نمی
 دانی چقدر از رفت و امدهای ان همه ادم به
خانه تان ناراحتم ، خوب تو مقصر نیستی ، اگر پدری داشتی که کارو بارش قمار 
نبود
شاید من هم اروز می کردم هر روز تو راجلوی ان درب کوچک زنگ زده ببینم .&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot; dir=&quot;RTL&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;times new roman,times,serif&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 12pt; line-height: 115%;&quot;&gt;برایت
 یک عطر خریده بودم اما نمی دانستم که چرخ
روزگار هزار دور می زند و مرا پرتاب می کند به این شهر غریب و ان عطر می 
شود تنها
یادگار تو. لابد می پرسی چرا یک دفعه ناپدید شدم . شاید از همسایه ها شنیده
 باشی ،
مامورهای&lt;span&gt;  &lt;/span&gt;اداره مهاجرت ریختند توی کوچه ،
همه جل و پلاس مان را جمع کردند بار کامیون . &lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot; dir=&quot;RTL&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;times new roman,times,serif&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 12pt; line-height: 115%;&quot;&gt;من
 و خواهرم از خانواده جدا شدیم ، حالا پدرو
مادرو برادرها اردوگاه ان سوی مرز هستند. و من از این کیلومترها دور از 
تو
برایت می نویسم . فردا از دوستی که راهی شهر تان است خواهم خواست این کاغذ 
را
بگذارد لای شکاف تیر چراغ برق. &lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot; dir=&quot;RTL&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;times new roman,times,serif&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 12pt; line-height: 115%;&quot;&gt;دلتنگت
 غلام. &lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;




</description>
<pubDate>Tue, 20 Mar 2012 03:23:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>vebbikas</dc:creator>
<guid>http://vebbikas.blogfa.com/post-221.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پنج میلیون مرد برای پنج میلیون زن </title>
<link>http://vebbikas.blogfa.com/post-220.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;اعلامیه شورای علمای افغانستان  مرغ بریان را به خنده می اندازد: &quot;از این پس باید هر زنی با محرم مرد خود پا به خیابان بگذارد .&quot; تصورش را بکنید که یک زن خانه دار مثلا  می خواهد یک کیلو سبزی و پیاز و سیب زمینی بخرد و مجبور است برود بازار ، انوقت این خانم اگر به تازگی ازدواج کرده باشد و شوهر سر کار باشد ، باید زنگ بزند خانه پدری ببیند برادری چیزی دم دست هست که با او راهی شود  بازار یا نه . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;تازه برادر مربوط اگر بیاید می گوید خوب چه کاری هست&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;afg women&quot; align=left src=&quot;http://img4up.com/up2/31029182804016760763.jpg&quot;&gt; که هر دو با هم برویم من می روم و خرید هایت را انجام می دهم و بر می گردم . صبر کنید تازه موضوع جالب هم می شود . فرض کنید وارد بیمارستان شده اید خانم منشی مشغول دادن ویزیت برای بیماران است در حالی که کنارش یک سیبیل کلفت بعنوان دایی خانم منشی و محرم وی انجا نشسته تا همه چیز کاملا قانونی پیش برود . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;کارگران مشغول گذاشتن صندلی های اضافی در پارلمان افغانستان هستند چون زین پس قرار است محارم  نمایندگان زن مجلس هم در مجلس همراه  ایشان باشند ، وارد هر مدرسه یا لیسه دخترانه که می شوی در گوشه حیاط مردان و پسرانی  ایستاده اند تا خواهر یا خواهر زاده یا دخترشان درسش تمام  شود وراهی منزل شوند . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;خلاصه بلوایی ست دراین شهر ، جالب است که رییس جمهور محترم ما کرزی صاحب هم ان را تایید کرده است ، لابد فردا مقامات در جلسه هیئت دولت منتظر رییس جمهورند ولی او زنگ می زند که به این جلسه نمی رسد چون همسر اقای رییس جمهور هوس خرید یک ساعت مچی به سرش زده ، و راهی بازار شده و اقای کرزی هم به ناچار باید با او برود . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;نمی دانم این شورای علما هرگز اندیشیده اند که برای مثلا پنج میلیون زن در این کشور باید پنج میلیون مرد بیکار پیدا شود که صبح تا غروب انها را اینطرف و انطرف ببرد . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;بفرمایید چه کسی می گوید علمای ما عالم نیستند . اینها با یک خط قانون ، یک شبه پنج میلیون شغل ایجاد می کنند . انوقت دولت مردان کشور همسایه به دنبال ایجاد دو میلیون شغل در یک سال هستند .&lt;/FONT&gt; </description>
<pubDate>Mon, 12 Mar 2012 01:26:34 GMT</pubDate>
<dc:creator>vebbikas</dc:creator>
<guid>http://vebbikas.blogfa.com/post-220.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>

