تبليغاتX
یادداشت های یک مهاجر افغان
یادداشت های یک مهاجر افغان
 
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388 توسط علی بودا |

از قدیم گفته اند ادم باید یک سوزن به خودش بزند یک جوال دوز به دیگران ، اما من امروز می خواهم یک جوال دوز به خودم بزنم و هیچ سوزنی به دیگران نزنم ، برای رفع عیب و عیوب ها باید ادمی گاهی بنشیند به قولی کلاهش را قاضی کند و انها را بر ملا سازد بلکه راهی پیدا شود  .

"و من که علی بودایم این چیز ها که خواهم اورد یا خود بدیدم  یا از کسانی  در خور  اعتماد نیوش  همی کردم  و در این مطلب سخن ناراست نگویم که ایندگان مگویند شرم باد این وبلاگ نویس را . مرد افغان اگر خواهد کسی را  به زنی بگیرد باید که مال بسیار داشته باشد ، کفشی اهنین به پای کند گوش هایش را دروازه سازد تا اگر روزی دو صد پیمانه سخن ناحق و دشنام و طعنه شنید یکی را در  سازد و دیگری را دروازه . 

اگر او خود به تنهایی خواستگاری رود گناهی عظیم مرتکب شده ادمی دریده چشم و خالی از ادب مینماید و باید که در این راه کسان دیگر هم با او همراه شوند . ان کس باید که پیری از قوم باشد یا سید سبز پوش یا کودکی شیر خوار که تواند والد و والده دختر را به رحم اورد تا بلکه پذیرش غلامی پسر کنند .

سپس گاه ان است تا قرار ها معلوم گردد و نبشته ها میان کسانی از داماد و والدین عروس روی کاغذ اید . ان چیز که  میان اقوام ایرانی " شیر بها " خوانندش در این قوم " قلین " یا " گله " خوانده  شود که  پولی ست که داماد  به جبر باید بدهد پدر عروس را . و من که در تموز 1388 شمسی می زیم این مبلغ که از ان سخن راندم در بلاد مشهد به 4 میلیون پول ایرانی رسیده است و این وجه در بلاد دیگر متغیر باشد از جمله در تهران که به بیش از هشت میلیون رسیده است .

ان چیزها که از اسباب خانه نیاز باشد باید که مرد بستاند از کمد های چند تکه تا ظروف بلاد چین تا پرده های حریر یمانی و دیگر اسباب معاش .

مخارج عروسی و ایاب و ذهاب تا بردن قوم عروس پیش مشاطه گران  به این سو و ان سو  و خریدن لباس های گران بها و دادن سله به اطرافیان را که به کناری بنهیم می ماند رسمی به نام " درگه گیری " ، شب سرور عروسی است و داماد خواهد که عروس را ببرد کسانی از قوم عروس جلوی دروازه را گرفتندی  تا که وجهی یا چیزی به بهای نه بسیار کم از داماد ستانندی  و اگر که او امتناع ورزیدی  باشد که ان دروازه هرگز گشوده نشود و داماد به مراد نرسد . ناچار این اخرین وجه را هم باید از جیب در  اورد ی اگر که وجهی مانده باشد .

فردای ان روز دخترک بی گناه در خانه ای شود که خالی از پول است و لب ریز از اخم و تخم های شوهر . و اگر سخنی گوید به او همی گفتی خموش  باش که تو را از پدرت خریده ام . "

البته این احوال که همی گفتم طریقتی رایج میان همه افغان ها نبودی .

مشاطه گر : ارایشگر

قلین ، گله : وجهی که باید داماد به پدر عروس پرداخت کند  

درگه گیری: دروازه را بستن

دریده چشم: پر رو

تموز: زمستان

بالاترين : Balatarin دنباله : Donbaleh كلوب اف : كلوب اف
نوشته شده در تاريخ سه شنبه دوازدهم آبان 1388 توسط علی بودا |

boda1

boda2

هر بار که به  بوداهای رفته بامیان  نگاه میکنم دردم تازه میشود ، جای خالی خدایان رفته  بامیان در دل ما افغان ها پر شده است از غصه و اه  و افسوس . دیگر امیدی به بازگشت انها نیست . چه بسیار مردمانی بودند که با قلم وتیشه فرهاد وار معشوقشان را در دل این کوه و سنگهایش نگاشتند و چه بسیارانی در پای  ان  خم و راست شدند به درگاهش دعا کردند و امید بستند .  این بوداها همیشه در خاطرات پدرم جای دارند که او هم همراه پدرش سالیانی پیش به نظاره انها نشسته بود . میگفت که یک مجسمه بزرگ مرد و دیگری که کوچک بودو زن، را دیده که از شکوه و بزرگی انها حیرت زده شده . پدرم می گوید که ان زمان مجسمه ها الت تناسلی نداشتند و پادشاهی در گذشته های دور انها را از بین برده بود زیرا به نظرش نیازی نبوده که ان قسمت را مردم ببینند . طالبان متحجر هم تاب دیدن این اثر باشکوه را نداشت . ذهن کوچک انها این مجسمه ها را نماد کفر و شرک  به حساب اورد . راستی چرا این قدرتمندان  همیشه  میخواهند برای مردم تکلیف تعیین کنند که انها باید چه چیزی داشته باشند چه چیزی نداشته باشند به کدام سمت بروند به کدام نه ؟  

امروز با خودم فکر میکنم اگر بگوییم کدام کار طالبان از همه بیشتر توانست خسارت به افغانستان بزند بی شک همین از بین بردن بوداهای بامیان است  .  خسارات جنگ ، ویرانی ها و دیگر چیز ها را میتوان جبران کرد اما این را خیر . بامیان باستانی میتوانست مرکز عمده توریستی افغانستان باشد ، این منطقه یکی از بکر ترین نقاط افغانستان است و دیدنی ترین جا . همین حالا هم برخی توریست ها با هلی کوپتر و هواپیما به اینجا میروند چه که راه زمینی  نا همواری دارد با کوه های مرتفع و دره های عمیق .

اگر روزی گذارتان به این سرزمین افتاد و خصوص از راه زمینی انجا رفتید پیشنهاد میکنم  گوشهایتان را تیز کنید باشد که نوای بوداها را از میان کوه  ها و سخره هایش بشنوید که ورودتان را خوش امد میگوید .

بالاترين : Balatarin دنباله : Donbaleh كلوب اف : كلوب اف
نوشته شده در تاريخ یکشنبه سوم آبان 1388 توسط علی بودا |

دموکراسی خوش طعم

خودمانیم  این دموکراسی هم عجب پدیده ای است  که اگر درست و صحیح اجرا شود ادم انگشت به دهان می  ماند  . رییس مملکتی که تمامی نیروهای مسلح زیر فرمانش هستند ،  خیلی از شبکه  های تلویزیونی هم دایم همایتش میکنند ،  بودجه دارد خروار خروار و خرج کمپین انتخاباتی اش میکند . از فرمانداران ولسوالی ها تا جزیی ترین کارمندان دولتی برای حفظ پست و مقام هم که شده دوست دارند او بر سر کار باشد ، با این همه مجبور است رای و نظر کمیسیون انتخاباتی را بپذیرد و به دور دوم برود . حامد کرزی و عبدالله عبدالله را عرض میکنم .

شاید بشود گفت دموکراسی  برای ما شرقی ها که کمتر ان را تجربه کرده ایم در حد عجایب هفت گانه ، اعجوبه هشتم باشد . کرزی میتوانست به راحتی بگوید " بابا 54 در صد  من  کجا و 30 در صد عبدالله  کجا  " و به راحتی بزند زیر همه چیز.  طرفدارهایش را بسیج کند که من رقابت را برده ام پس  به کسی ربطی ندارد . پشت تریبون برود مخالفین را تحقیر کند به انها برچسب " برانداز "  بزند  . روزنامه  های منتقد را ببندد ،  روزنامه نگاران را در قید و  بند کند ، ...........

چه کسی فکرش را میکرد افغانستانی که همسایه سایه همسایه اش را با تیر میزد و جواب "های " را نه با " هوی " که با راکت میدادند حالا به جایی برسد که استانه صبر و تحمل انقدر بالا برود . خوب حالا باید پرسید که چه شده که این طور شده است . شاید برخی بگویند وابستگی دولت افغانستان به کمک غربی ها بوده و نفوز انها بوده که این گونه شده ، خوب نمی توان این را انکار کرد بله درست است  . اما انچه در ابتدا تقلب های گسترده را بر ملا کرد همین مطبوعات ازاد بودند که ازادانه همه چیز را زیر نظرداشتند . راست است که مطبوعات ازاد چشم گوش جامعه هستند . انها هستند که حوادث را می بینند و باز می گویند .

نمی دانم چرا برخی از حکومت های  منطقه انقدر از روزنامه ها و مطبوعات ترس دارند  . اگر روزنامه و روزنامه نگار می توانست حکومت ها را بر اندازد پس باید ما هر روز شاهد عوض شدن حکومت ها و دولت ها در غرب می بودیم اما می بینیم این  چنین نیست . بوش هشت سال کامل حکومت می کند ،  انگلا مرکل هم دور دوم را تجربه می کند برلوس گونی هم همین طور .  

شاید مردم افغانستان برای نخستین بار است که طعم خوشی را حس کردند بدون شک این طعم دموکراسی است که انقدر خوشایند است .

 

بالاترين : Balatarin دنباله : Donbaleh كلوب اف : كلوب اف
نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و پنجم مهر 1388 توسط علی بودا |

بگذارید کمی درباره تصور مردمان مختلف  راجع به افغان های مهاجر درایران بنویسم ،  که من هم یکی از این افراد هستم . شاید  بسیار ی از هموطن های من فکر میکنند که ما افغا ن های مهاجر درایران  ادم های مسخره ای هستیم با ان لباس های عجیب و غریب شلوارهای جین تنگ و صد البته لهجه ای که لوس و خنک است ،  نه ایرانی است نه افغانی . انها میگویند اول که شما را می بینیم حرف نمی زنید . و همان طور به اصطلاح فقط نگاه می کنید بعد اگر هم صحبت کنید کوتاه کوتاه گپ می زنید . خودتان را قیافه  ( با کلاس ) می گیرید  . به نظر یک افغان ،  ما مهاجران افغان انها را در شان  خودمان نمی دانیم ( که البته این طور نیست ) . کسی بود  که می گفت تصور میکند مهاجر افغان صبح علی الطلوع تا غروب افتاب سر کار است و میپرسید " چطور وبلاگ می نویسی ؟"

اما اگر نگاه به این سوی  مرز کنیم در ایران  نظرات کمی متفاوت تر است عده ای فکر میکنند ما همه از یک کنار خلاف کاریم  ، دزد ،  قاچاقچی  متجاوز ، اما همه این نگاه ها انقدر منفی نیست ، طبقه مرفح جامعه در ایران فکر میکند افغان ها ادم های سخت کوش و قابل اعتمادی هستند میشود همه چیز را به انها سپرد و بعد از ده سال همان تو مثل روز اول تحویل گرفت کار میکنند صادقانه ، نماز خوانند و خدا ترس . طبقه کارگر و متوسط به پایین نگاه خوشایندی به افغان ها ندارند ، تصور انها این است که افغان مهاجر کارها را از چنگ انها در اورده ، نان را با انها قسمت کرده . میزان رهن و اجاره را بالا برده . اما کاسب ها شاید خوشحال  باشند چرا که معتقدند افغانی خوب پول خرج میکند مخصوصا  ان هنگام که بخواهد داماد یا عروس شود . اسکناس روی اسکناس به این دکان و ان مغازه می رود .

راننده جماعت تا ما را میبیند سراغ از تریاک ناب و خالص می گیرد و دائم میپرسد ایا میشود افغانستان رفت و دلی از عزا در اورد ؟ عده ای هم با دیدن ما به یاد " جومونگ و سوسانو " می افتد .

 قشر تحصیل کرده درایران دو سه نگاه دارد .عده ای ما افغان را افرادی بی سواد می دانند عده ای هم با دیدن ما به فکر یارانه ها می افتد و میزان ان که هر روز خرج ما می شود . عده ای هم ترحم میکنند . نظامی جماعت فکر میکند ما تیر و ترکش زیاد خورد ه ایم جنگ زده ایم بی چاره ایم . عده ای هم فکر میکنند ما با خودمان سنگ به دستشویی می بریم طهارت مان با انها متفاوت است . همه مان اهل سنت هستیم  . یا مسخره صحبت میکنیم . اصوات اضافی از خودمان  در می اوریم  .

خوب برویم دوباره به ان سوی مرز افغانستان . بعد از امدن دولت کرزی درانجا سازمان های خصوصی و یا به اصطلاح "  ان جی او"  ها فعال شدند که کسب نیرو میکنند انها بر این اعتقادند که جوان های تحصیل کرده در ایران از نظر کار ایی ماهرترند و کارها را بهتر از دیگران انجام میدهند از نظر سواد و یادگیری هم همین طور .

  شما چطور می اندیشید ؟ کدام یک از این دید گاه ها به نظر شما نزدیک تر است ؟ افغانهای  مهاجر یا همان "افغانی ها " از نظر شما چه طور ادم هایی هستند  ؟

بالاترين : Balatarin دنباله : Donbaleh كلوب اف : كلوب اف
درباره وبلاگ

من یکی از افغان های مهاجر در ایران هستم ساکن مشهد . بودا فامیلی مستعار من است و برای این است که ارادتمندی خودم را نسبت به سرزمین ابا اجدادی ام نشان دهم . ، در وبلاگ نقطه نظرات و چشم دید های مرا میخوانید و می بینید انچه را که در اطراف من اتفاق می افتند اینجا را مجالی میدانم برای ارتباط با دوستان نادیده ام
آخرين مطالب
آرشيو
پيوند ها
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
کد جستجوگر گوگل
Google Pagerank, SEO tools
پيوندهاي روزانه
Blog Skin